معنی دومویی
7 بازدید
[ دُ ] (حامص مرکب) کهلی. کهولت. دومویگی. دومو شدن. جو گندمی شدن موی. شیب. میانه سالی. (یادداشت مؤلف). و رجوع به دومو شود.
کلمات همقافیه با «دومویی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر