معنی دومغزی
7 بازدید
[ دُ مَ ] (ص نسبی) دومغز. دومغزه. (یادداشت مولف): میی کز خودم پای لغزی دهد چو صبحم دماغ دومغزی دهد.نظامی. همه رخ گل چو بادامه ز نغزی همه تن دل چو بادام دومغزی.نظامی. و رجوع به دومغزه شود. || بادام. (ناظم الاطباء) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دومغزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر