معنی دومان
6 بازدید
[ دَ وَ ] (ع اِمص) دوماء. گرد چیزی بر گردیدن مرغ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).(ترکی، اِ) در لهجهٔ قزوین هوای مه آلود است. || طوفان. (یادداشت مؤلف).(اِ) مالی بود که از قصابان می گرفتند. (تاریخ حلب ج ۳ ص ۳۰۳).
کلمات همقافیه با «دومان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر