معنی دولتگین
5 بازدید
[ دَ / دُو لَ ] (ص مرکب) دولتمند. سعادتمند. ثروتمند. صاحب جاه و مال و اقبال : شد دیدهٔ دولت را در تو نظری صادق کز دولت تو گشتند احباب تو دولتگین خلقی ز تو دولتگین گشتند به یک ذره از دولت تو کم نی هم فضل اله است این. سوزنی. و رجوع به دولتمند شود.
کلمات همقافیه با «دولتگین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر