معنی دولتمندی
6 بازدید
[ دَ / دُو لَ مَ ] (حامص مرکب) صفت دولتمند. بختوری. خوشبختی. سعادتمندی. (یادداشت مؤلف). بختیاری. (ناظم الاطباء): ز دولتمندی درویش باشد که بی سرمایه سود اندیش باشد.نظامی. || توانگری و مالداری. (ناظم الاطباء). ثروتمندی. تمول. تمکن. داشتن ثروت بسیار. (یادداشت مؤلف). و رجوع به دولتمند شود.
کلمات همقافیه با «دولتمندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر