معنی دولبند
6 بازدید
[ بَ ] (اِ مرکب) دستار و عمامه. (ناظم الاطباء) (آنندراج). مولوی یا عمامه. لغت نامه های فرانسوی می نویسند که توربان متداول در فرانسه به معنی عمامه مأخوذ از کلمهٔ دولبند فارسی است به معنی بند و رشتهٔ سرعمامه. سر پایان. مندیل. (یادداشت مؤلف). سرپوش. کلاه. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۳۶۶): شمعون در پی او رسید و در گور رفت و دید کفنها جدا نهاده و آن دولبند که بر سر او پیچیده بود نبود. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۳۶۶). - دولبنددارآغا؛ یکی از صاحب منصبان دربار سلاطین عثمانی که در مواقع رسمی عمامهٔ واگردان سلطان را می برد. (یادداشت مؤلف). || کمربند و شال کمر. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). - دولبند و بست؛ طومار جمعبندی زمینی که در آغاز هر سال بسته می شود. (ناظم الاطباء). || بند. (در کاغذ). (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دولبند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر