معنی دولایی
6 بازدید
[ دُ ] (ص نسبی، اِ مرکب) دوتایی و مضاعف. - تخته دولایی؛ تختهٔ مصنوعی نسبتاً قطور. (یادداشت مؤلف). || جامهٔ دوته از ابره و آستر که با هم دوزند و برین قیاس یک لایی. (آنندراج). || لته ای از یک قماش آستر و ابره ای برای خشک کردن ظروف. (یادداشت مؤلف). - دولایی کردن قبا؛ دوته کردن جامه از ابره و آستر: گرفته گر نه رخت گرم باغ گلشن را قبای خود گل رعنا چرا دولایی کرد. تأثیر (از آنندراج). || کلفت و ضخیم. (ناظم الاطباء). || در هندوستان نوعی از رداست که مانند شال بر سر می کشند و گاهی بر دوش اندازند و آن نیز دوته باشد و یک ته هم می باشد قسم اول را در سرما استعمال کنند و دوم را در گرما. (آنندراج). || (حامص مرکب) کوژی. خمیدگی. خمی. بخمی. انحنا. انعطاف. دوتایی. دوتاهی. کوزی. (یادداشت مؤلف). و رجوع به دولا شود.
کلمات همقافیه با «دولایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر