معنی دولایی

معنی دولایی

6 بازدید
[ دُ ] (ص نسبی، اِ مرکب) دوتایی و مضاعف. - تخته دولایی؛ تختهٔ مصنوعی نسبتاً قطور. (یادداشت مؤلف). || جامهٔ دوته از ابره و آستر که با هم دوزند و برین قیاس یک لایی. (آنندراج). || لته ای از یک قماش آستر و ابره ای برای خشک کردن ظروف. (یادداشت مؤلف). - دولایی کردن قبا؛ دوته کردن جامه از ابره و آستر: گرفته گر نه رخت گرم باغ گلشن را قبای خود گل رعنا چرا دولایی کرد. تأثیر (از آنندراج). || کلفت و ضخیم. (ناظم الاطباء). || در هندوستان نوعی از رداست که مانند شال بر سر می کشند و گاهی بر دوش اندازند و آن نیز دوته باشد و یک ته هم می باشد قسم اول را در سرما استعمال کنند و دوم را در گرما. (آنندراج). || (حامص مرکب) کوژی. خمیدگی. خمی. بخمی. انحنا. انعطاف. دوتایی. دوتاهی. کوزی. (یادداشت مؤلف). و رجوع به دولا شود.

کلمات هم‌قافیه با «دولایی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید