معنی دوشیزگی
6 بازدید
[ زَ / زِ ] (حامص) بکارت و دخترگی. (ناظم الاطباء). دختری. (از شرفنامهٔ منیری). باکره بودن. (فرهنگ لغات ولف). عذار. عذرت. دختری. (یادداشت مؤلف). عذرة. بکارت. (دهار). قضة. عذر. (منتهی الارب): رسیده بدین سال و دوشیزه اند به دوشیزگی نیز پاکیزه اند.فردوسی. از او ناشده حال دوشیزگی ولیکن بسوده مر او را رجال.ناصرخسرو. کُعبَة: دوشیزگی دختر. اختضار؛ زایل کردن دوشیزگی دختر. افتراع؛ دوشیزگی ربودن. (منتهی الارب). - دوشیزگی بردن؛ بکارت برداشتن و تصرف کردن دختر را. (از ناظم الاطباء). اقتضاض. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (از منتهی الارب). اعتذار. ابتکار. (تاج المصادر بیهقی). طمث. (دهار): عروسان را دوشیزگی بردی پیش از درآمدن شوی. (التفهیم). ببردم از او مهر دوشیزگی وزآن سلسبیلش زدم ساغری.منوچهری. فرع؛ دوشیزگی بکر بردن. افراع؛ دوشیزگی بردن عروس را. (منتهی الارب). - دوشیزگی ستدن؛ زایل کردن بکارت. دختری بردن : فرمود [ عملوق ] که هیچکس مبادا که دختر دوشیزه به شوی دهد از قبیلهٔ جدیس تا نخست به من نیارد و دوشیزگی او بستانم. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). رجوع به دوشیزه شود.
کلمات همقافیه با «دوشیزگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر