معنی دوشیده
7 بازدید
[ شی دَ / دِ ] (ن مف، اِ) شیر داده شده. (ناظم الاطباء). که بدوشندش. محلوب. (یادداشت مؤلف): خلیطة؛ دوشیده شدن ناقه بر شیر گوسپند. انشخاب؛ دوشیده شدن شیر. استعتام؛ در شبانگاه دوشیده شدن ناقه. عتم؛ دوشیده شدن شتر وقت عشاء. اعتام؛ دوشیده شدن شتر ماده. (منتهی الارب). || شیرده. || زن پستان بزرگ. || توأمان. || جعلی. (ناظم الاطباء). || افشرده. (یادداشت مؤلف): معصرة؛ جایی که دوشیدهٔ انگور نهند. (لغت نامهٔ مقامات حریری).
کلمات همقافیه با «دوشیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر