معنی دوستکار
6 بازدید
(ص مرکب) دوستدار. دوستار. دوست دارنده. رفیق شفیق. خواستار و خواهان : اسماعیل گفت: یا پدر دوستکاران خدا را با خواب چه کار است که شب بخوابند. (قصص الانبیاء ص ۵۱). رجوع به دوستدار شود. - دوستکار کسی کردن؛ طرفدار وی ساختن. خواهان او گردانیدن : ولیکن مردان و زنان را جمع کنند و دوستکار تو کنند. (قصص الانبیاء ص ۷۶).
کلمات همقافیه با «دوستکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر