معنی دوستوار
6 بازدید
(ص مرکب، ق مرکب) دوست مانند. (ناظم الاطباء). دوستانه. (ناظم الاطباء). صمیمانه. (یادداشت مؤلف): نوشتم یکی نامهٔ دوست وار که هم دوست بوده ست و هم نیک یار. دقیقی. گر نظری دوست وار بر طرف ما کنی حقه همه کیمیاست وین مس ما زر شود. سعدی. مده بوسه بر دست من دوستوار برو دوستدار مرا دوست دار.سعدی.
کلمات همقافیه با «دوستوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر