معنی دوستدارنده
9 بازدید
[ رَ دَ / دِ ] (نف مرکب) دوستدار. دوستار. خواهان و مهربان و صمیمی. (از یادداشت مؤلف). وامق. (دهار). هَوٍ. (از منتهی الارب): فیلسوف؛ دوست دارندهٔ حکمت. لَبِن؛ دوست دارندهٔ شیر. (منتهی الارب): که ما شاه را سربسر بنده ایم ابا بندگی دوست دارنده ایم.فردوسی. رجوع به دوستدار شود.
کلمات همقافیه با «دوستدارنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر