معنی دوسان
7 بازدید
(نف) صفت بیان حالت از دوسیدن. دوسا. دوسنده. چفسان. چسبان. (یادداشت مؤلف): دومار به گزنده بر دو لب تو دوسان زآن قلیهٔ چو طاعون زآن نان همچو نخچد. منجیک. رجوع به دوسنده و دوسانیدن و دوسیدن شود.(اِخ) تیره ای از طایفهٔ ملکشاهی در پشتکوه. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ۶۸).
کلمات همقافیه با «دوسان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر