معنی دوزنده
6 بازدید
[ زَ دَ / دِ ] (نف) کسی که می دوزد و بخیه می کند. (ناظم الاطباء). خیاط. سوزنکار. آنکه به شغل دوختن پردازد. آنکه عمل دوختن پیشه دارد. آن که بدوزد. آن که دوختن جامه پیشه دارد. (یادداشت مؤلف): قراز؛ دوزندهٔ درز موزه و جز آن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دوزنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر