معنی دور و دراز
8 بازدید
[ رُ دِ ] (ص مرکب، ق مرکب) طولانی. بسیار دور. سخت طولانی. طویل. (یادداشت مؤلف): متی. متو؛ دور و دراز سیر کردن. (منتهی الارب). سفر جامع؛ سیرکردن سفر دور و دراز. (از منتهی الارب). بلد سمهدر، بلد سهدر، شهر دور و دراز. مهمة مستربح؛ بیابان دور و دراز. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دور و دراز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر