معنی دور ماندن

معنی دور ماندن

5 بازدید
(مص مرکب) دور افتادن. جدا ماندن. جدا شدن. مفارقت یافتن. جدا افتادن. (از یادداشت مؤلف): شغر؛ دور ماندن شهر از سلطان. (منتهی الارب). حشور؛ غایب شدن از اهل خود و دور ماندن. (منتهی الارب): دور ماند از سرای خویش و تبار نسری ساخت بر سر کهسار.رودکی. هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.مولوی. - دورماندن از چیزی مانند رسم و آیین و پیمان؛ دور افتادن از آن. دوری کردن از آن. محروم ماندن از آن. روگردان شدن و جدا ماندن از آن : کسی کو بپیچد ز فرمان تو و گر دور ماند ز پیمان تو.فردوسی. همی دور مانی ز رسم کهن براندازه باید که رانی سخن.فردوسی. ترا چند خوانم بدین بارگاه همی دور مانی ز آیین و راه.فردوسی. دریغا که مشغول باطل شدیم ز حق دور ماندیم و غافل شدیم.سعدی. - دور ماندن از دیدار کسی؛ تقاعد از زیارت او. محروم ماندن از دیدار و ملاقات وی. (از یادداشت مؤلف): کسی کو بتابد ز گفتار ما و یا دور ماند ز دیدار ما.فردوسی. - دورماندن سر از تن؛ جدا افتادن آن دو از یکدیگر. کنایه است از بریده شدن سر کسی و کشته شدن وی : چنین گفت چندین سر بیگناه ز تن دور ماند ز فرمان شاه.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «دور ماندن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید