معنی دور ساختن
7 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) راندن. دورکردن. بیرون کردن. (یادداشت مؤلف). متخ. (منتهی الارب): اجتفاء؛ دور ساختن کسی را از جای وی. (منتهی الارب): به آن خواری که سگ را دور می سازند از مسجد مکرر رانده ام از آستان خویش دولت را. صائب تبریزی. رجوع به دورکردن شود.
کلمات همقافیه با «دور ساختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر