معنی دور زدن
13 بازدید
[ دَ / دُو زَ دَ ] (مص مرکب) گردیدن. چرخیدن. چرخ زدن. طواف. گرد گشتن. گرد گردیدن. چرخ خوردن. (یادداشت مؤلف). گرد خویش برآمدن. حرکت دورانی کردن. رجوع به دور و دوران و دور کردن شود. - دور زدن بحثی یا امری دربارهٔ موضوعی یا حالی؛ دربارهٔ آن حال یا آن موضوع بحث کردن: این بحث در اطراف این موضوع دور می زند. یا این امر ما بین این سه حال دور می زند. (یادداشت مؤلف). - دور زدن گردون به کام کسی؛ بر وفق مراد وی بودن سیر چرخ. برمراد رفتن گردش آسمان : گردون دون اگر دوسه روزی به کام تو دوری زند مباش بدان غره زینهار. حافظ (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دور زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر