معنی دور داشتن
8 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) روانه کردن و به فاصله نگاه داشتن. (ناظم الاطباء). || راندن. به فاصله گرفتن داشتن. از خود دور ساختن. فاصله ایجاد کردن. برکنار داشتن : دل خویش گر دور داری ز کین مهان و کهانت کنند آفرین.فردوسی. همیشه خرد را تو دستور دار بدو جانت از ناسزا دور دار.فردوسی. چهارم که دل دور داری ز غم ز ناآمده بد نباشی دژم.فردوسی. که دانا نیازد بتندی به گنج تن خویش را دور دارد ز رنج.فردوسی. به پاکان کز آلایشم دور دار وگر زلتی رفت معذور دار.سعدی (بوستان). فرومایه را دور دار از برت مکن آنکه ننگی شود گوهرت. سعدی (بوستان). تنزیه؛ دور داشتن خود را از زشتی و بدی. مجافاة. تستر. تجنیب؛ دور داشتن کسی را از چیزی. مکاتلة؛ دور داشتن خدای کسی را از نیکی. (منتهی الارب). حاش لله؛ دور دارد خدای. (ترجمان القرآن).
کلمات همقافیه با «دور داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر