معنی دورهگرد
9 بازدید
[ دَ / دُو رَ / رِ گَ ] (نف مرکب) سیار. متحرک. (یادداشت مؤلف). غیرثابت چنانکه گدا و یا مردمی بیکاره. || (اصطلاح عامیانه) طواف. دستفروش. (یادداشت مؤلف). آنکه متاع مستعمل در کوچه ها و خیابانها گرداند فروختن را: کتابفروش دوره گرد. کسبهٔ دوره گرد. قبا ارخالقی دوره گرد. || آنکه به همه جای رود و وقار ندارد. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دورهگرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر