معنی دورنگی داشتن
8 بازدید
[ دُ رَ تَ ] (مص مرکب) دورنگ بودن. دورنگ شدن. به دورنگ متلون گشتن. (یادداشت مؤلف). به دورنگ درآمدن. || دورنگی و نفاق نمودن. منافق و دورو بودن : چون شب و چون روز دورنگی مدار صورت رومی رخ زنگی مدار.نظامی.
کلمات همقافیه با «دورنگی داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر