معنی دورشونده
6 بازدید
[ شَ وَ دَ / دِ ] (نف مرکب) آنکه دور شود. که فاصله بگیرد. (یادداشت مؤلف). قاصی. قصی. غریب. عِدی ََ. اعداء؛ دورشوندگان. شاذب؛ دورشونده از جای خود. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دورشونده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر