معنی دورجستن
5 بازدید
[ جَ تَ ] (مص مرکب) دورجه کردن. دور جهیدن. دورخیز کردن. عقب رفتن و سپس دویدن برای جستن از نهر یا گودال یا فاصلی دیگر. (یادداشت مؤلف). رجوع به دورخیز کردن شود.
کلمات همقافیه با «دورجستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر