معنی دورجای

معنی دورجای

6 بازدید
(اِ مرکب) دورجا. مسافت دور. فاصلهٔ دور و دراز. فاصلهٔ بسیار: استادم به تهنیت برنشست ... حصیری با پسر تا دورجای پذیره آمدند. (تاریخ بیهقی). لشکر در سلاح صف کشیده بودند از نزدیک سرای پرده تا دورجای از صحرا. (تاریخ بیهقی). و بسیار غلام ایستاده از کران صفه تا دورجای. (تاریخ بیهقی). صف از در باغ شادیاخ به دورجای رسید. (تاریخ بیهقی). و هیچ نیاسود از تاختن به دورجایها. (مجمل التواریخ و القصص). اسکندر رومی را به دورجای رفتن به سمر مثل زده اند. (مجمل التواریخ و القصص). غزا و تاختن او به دورجای رسید. (مجمل التواریخ و القصص). و معنی رایش آن است که به دورجای تاختن کرد و کند. (مجمل التواریخ و القصص). فراش همی پرده می آویخت اندر بستان به عیسی آباد به دورجای. (مجمل التواریخ و القصص). رجوع به دورجا شود.

کلمات هم‌قافیه با «دورجای»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ای» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید