معنی دورای
6 بازدید
[ دُ ] (ص مرکب) دورأی. متردد. شکاک. دودل. مستضعف. که عقیده و نظر پایدار و ثابتی ندارد. || منافق. دوروی. (یادداشت مؤلف): زین سان که تو در عشق دورویی و دورایی خود پیش تو چون گویم نام گل و سوسن. سیدحسن غزنوی.(اِ) مزمار و نایی که مطربان نوازند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری) (آنندراج) (برهان). دوران.
کلمات همقافیه با «دورای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر