معنی دوراوفتاده
6 بازدید
[ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) دورافتاده. جدامانده. جداافتاده. (یادداشت مؤلف): گفتم ای دوراوفتاده از حبیب همچو بیماری که دور است از طبیب. مولوی. رجوع به دور افتادن شود.
کلمات همقافیه با «دوراوفتاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر