معنی دوراندیشه
6 بازدید
[ اَ شَ / شِ ] (ص مرکب) که اندیشهٔ آیندهٔ دور را بکند. که تدبیر کند. دوراندیش. مآل اندیش. (یادداشت مؤلف): و بونصر در چنین کارها دوراندیشه تر جهان بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۴۶). رجوع به دوراندیشی شود. || عقل و بصیرت و بینایی در کارها. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دوراندیشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر