معنی دورافکنی
8 بازدید
[ اَ کَ ] (حامص مرکب) عمل و حالت دورافکن. عمل دور افگندن. عمل دور انداختن و طرح و طرد کردن. (یادداشت مؤلف). عمل راندن و دور کردن. || عمل پرتاب کردن به فاصلهٔ بعید. مفلاء؛ قسمی تیر که بدان دورافکنی و بلندافکنی آموختندی. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دورافکنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر