معنی دود خوردن
7 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) دود گرفتن. دودزده شدن. || خوردن و بلعیدن دود. - دود چراغ خوردن؛ کنایه از طلب علم و تحصیل کمال و مطالعهٔ بسیار است. (لغت محلی شوشتر). تحمل سختیها و مشقتها در تحصیل چیزی کردن. (ناظم الاطباء). برای تحصیل دانش یا چیزی جز آن رنج ممتد و فراوان بردن. (امثال و حکم دهخدا). تمام یا قسمتی دراز از شب را به مطالعه گذراندن. شبهای بسیار تا دیری به مطالعهٔ درس گذرانیدن. استخوان خرد کردن و تعب بردن برای تحصیل دانش. در طول شب به مطالعهٔ کتب پرداختن. بسیار سالها به مطالعات علمی شبانه گذرانیدن. (یادداشت مؤلف). رنج و تعب کشیدن در تحصیل علم و مطالعهٔ کتب. (آنندراج): هرکه او خورده ست دود چراغ بنشیند به کام دل به فراغ.سنایی. مغز دماغ بیهوده بردن و دود چراغ بیفایده خوردن کار خردمندان نیست. (گلستان). کسی دارد از علم عالم فراغ که او چون قلم خورد دود چراغ. امیرخسرو دهلوی. ز فیض خوردن دود چراغ می دانم.صائب. چو نامه از سخن خلق می شود پیدا که هر کسی چقدر خورده ست دود چراغ. اثر (از آنندراج). - دود مشعل خوردن؛ دود چراغ خوردن. کنایه از رنج و تعب کشیدن در تحصیل علم و مطالعهٔ کتب است. (از آنندراج): بی دولتیش بود مسجل هرکس که نخورده دود مشعل. ملا تأثیر (از آنندراج). رجوع به ترکیب دود چراغ خوردن شود.
کلمات همقافیه با «دود خوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر