معنی دود انگیختن
7 بازدید
[ اَ تَ ] (مص مرکب) دود برآوردن. || سوزانیدن و افروختن. (ناظم الاطباء). - دود انگیختن از جان کسی؛ وی را دچار پریشانی و تیرگی خاطر و آزردگی ساختن : آه خاقانی شنو با زلف دودافکن بگوی کاین چه دودست آخر از جان فلان انگیخته. خاقانی. رجوع به دود برانگیختن شود. || تاراج کردن و ویران نمودن و پایمال کردن. || از بیخ برکندن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دود انگیختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر