معنی دودم
8 بازدید
[ دُ دَ ] (ص مرکب) دارای دودم و دولبه. (ناظم الاطباء). که از دو سوی ببرد. دارای دولبهٔ تیز و بران. دودمه. دولبه. - شمشیر یا تیغ دودم؛ تیغ و شمشیر با دولبهٔ برنده و تیز. دولب. (یادداشت مؤلف).[ دُ وَ دِ ] (ع اِ) آب سرخی که از درخت یز و یا درخت طلح بیرون می آید. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). دوادم. (آنندراج) (تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به دوادم شود.
کلمات همقافیه با «دودم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر