معنی دودسته
11 بازدید
[ دُ دَ تَ / تِ ] (ص مرکب) که دارای دو تا دسته باشد چنانکه کوزهٔ دودسته. (یادداشت مؤلف). || (ق مرکب) با دو دست. دودستی. (یادداشت مؤلف). - دودسته زدن تیغ و شمشیر؛ به قوت تمام زدن است چنانکه در هندوستان بر چورنگ زنند. (از آنندراج). با دو دست شمشیر زدن. دودستی زدن : سلطان چون فحل هائج و بحر مائج دودسته شمشیر می زد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). بر خسرو غم زده تمام است شمشیر چرا زنی دودسته. امیرخسرو دهلوی (از آنندراج). || (اِ مرکب) بازه و آن چوب است میانه، نه دراز و نه کوتاه. (لغت فرس اسدی). چوبدستی. دودستی. رجوع به دودستی شود.
کلمات همقافیه با «دودسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر