معنی دوخته

معنی دوخته

10 بازدید
[ تَ / تِ ] (ن مف) خیاطی شده. (ناظم الاطباء). مکتوب. کتیب: حلبه؛ تعویذ دوخته در چرم. (منتهی الارب). و ثوب مخیط. ثوب مخیوط؛ جامهٔ دوخته شده. (منتهی الارب). فتق؛ دوخته بازکردن. (تاج المصادر بیهقی): بیوفا هست دوخته به دو نخ بیوفا هست هیمهٔ دوزخ.عنصری. - نادوخته؛ دوخته نشده؛ جامه های دوخته و نادوخته : پس صندوقها برگشادند و خلعتها برآوردند جامه های دوخته و نادوخته. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۴۵). رجوع به مادهٔ نادوخته در جای خود شود. - بردوخته؛ دوخته. خیاطت شده : دهی چون بهشتی برافروخته بهشتی صفت حله بردوخته.نظامی. - جامه یا لباس دوخته؛ لباسی که به تن شخص آزمایش نشده باشد و شخص آماده و حاضر آن را از دوخته فروش بخرد و بپوشد. || بخیه شده. (ناظم الاطباء). || محکم شده استوارکرده. متصل کرده. پیوندداده : به سیخ و به مس درزها دوخته سوار و تن باره افروخته.فردوسی. حضیف؛ نعل دوخته. (منتهی الارب). || به تیر و نیزه و امثال آن، زره و جامه بر تن چسبانده. (یادداشت مؤلف). انخراق؛ دوخته شدن به نیزه. (منتهی الارب). || بسته. مقابل باز. فراهم آمده، چنانکه چشم و لب و دهن. (یادداشت مؤلف): به آتش بوی ناگهان سوخته روان آژده چشمها دوخته.فردوسی. پلنگان و شیران آموخته به زنجیر زرین دهان دوخته.فردوسی. بارگهی یافتم افروخته چشم بد از دیدن آن دوخته.نظامی. دهن سگ به لقمه دوخته به. سعدی (گلستان). - دوخته چشم؛ که چشم وی را با چیزی پوشیده و بسته باشند، چنانکه باز را کلاهکی بر سر قرار دهند که چشم وی را بپوشاند و به هنگام شکار بردارند: چو با شه دوخته چشمی به سوزن تقدیر چو لاشه بسته گلویی به ریسمان قضا. خاقانی. || بسته. دربند. بندی. (یادداشت مؤلف): آن دوخته گاهم چو باز خواهد وآن کوفته گاهم چو مار دارد.مسعودسعد. || پیوسته. دمادم. متصل. پی درپی. (یادداشت مؤلف): ز گوهر یمن گشته افروخته عماری یک اندر دگر دوخته.فردوسی. || اندوده شده و نصب شده. (ناظم الاطباء).
[ تَ/ تِ ] (ن مف) دوشیده. (آنندراج) (برهان) (ناظم الاطباء). دوشیده شده. (منتهی الارب) (یادداشت مؤلف): النخیرة؛ شیر بز و میش بر هم دوخته. (مهذب الاسماء).
[ تَ / تِ ] (ن مف) اندوخته. (ناظم الاطباء). پس اندازکرده و جمع کرده. توخته. رجوع به دوختن شود. || جمع شده. (منتهی الارب). || اداکرده و گزارده. (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (برهان). توخته. رجوع به دوختن در همهٔ معانی شود.

کلمات هم‌قافیه با «دوخته»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ته» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید