معنی دوتو کردن
7 بازدید
[ دُ کَ دَ ] (مص مرکب) خماندن. تا کردن. دولا کردن. (یادداشت مؤلف): و زانو دوتو تواند کرد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و بندگاه بن ران دوتو تواند کرد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و اگر اندر آن عضله افتد [ تشنج ] که حرکت دوتو کردن زفان بدانست زفان دوتو نتواند کرد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و این موی دوم را دوتو کنند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || مضاعف و دولا کردن. دوچند و دوتا کردن. دوتار و دوتاب کردن : به طمع در خطر میفت و مکن رشتهٔ غم به دست آز دوتو.ابن یمین.
کلمات همقافیه با «دوتو کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر