معنی دوتاه گشتن
11 بازدید
[ دُ گَ تَ ] (مص مرکب) دوتا گشتن. خم شدن. خمیدن. (یادداشت مؤلف): بنفشه زار بپوشید روزگار به برف چنار گشت دوتاه و زریر شد شنگرف. کسایی. ز رشک چهرهٔ تو ماه تیره گشت و خجل ز شرم قامت تو سرو کوژ گشت و دوتاه. فرخی. || دولا شدن. دوتای گشتن. دارای دوتای و دولا گردیدن. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دوتاه گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر