معنی دوتاهی
7 بازدید
[ دُ ] (ص نسبی) دوتا. خمیده. چنبری. دوتو. دوتایی. گوژ. کج. دوتاه. - دوتاهی کردن قد؛ خم دادن آن. خم کردن قد احترام بزرگی را: دانش نبود آنکه پیش شاهان یکباره قدت را کنی دوتاهی.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «دوتاهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر