معنی دوا دادن
6 بازدید
[ دَ دَ ] (مص مرکب) دوا خوراندن. دارو خورانیدن. || نوشابه دادن. مسکر خوراندن. || مسموم کردن. سم خورانیدن. سم دادن. (یادداشت مؤلف). چیزخور کردن.
کلمات همقافیه با «دوا دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر