معنی دواء
7 بازدید
[ دَ ] (ع اِ) دارو. (منتهی الارب). ج، ادویه. (مهذب الاسماء). دوا. (یادداشت مؤلف). آنچه بدان معالجه کنند. (از اقرب الموارد). دارو و چیزی که به آن درمان کرده شود. (آنندراج). در لغت به معنی درمان است و در عرف پزشکان چیزی را گویند که به سبب کیفیتش در بدن اثر کند، و آن اسمی است که اطلاق شود بر هر چیزی که بیماری یا درد را از تن زایل گرداند و یا تندرستی بدن را حفظ کند و آن یا مفرد است یا مرکب از دو دارو یا بیشتر. و نیز دوا یا طبیعی است مانند شیر و یا مصنوعی مانند تریاق. (از کشاف اصطلاحات الفنون). - دواء ترنجبین؛ شیر گاو با ترنجبین پخته. (یادداشت مؤلف). - دواء سمی؛ آنکه به کیفیت تأثیر او موافق مزاج بوده بالخاصیة کشنده باشد مثل افیون. (تحفهٔ حکیم مؤمن). - دواء شوینثا؛ دواءالخطاطیف. (یادداشت مؤلف). رجوع به مادهٔ دواءالخطاطیف شود. - دواء غذایی؛ آنکه تأثیر کیفیت او زیاده بر تأثیر کمیت باشد. (تحفهٔ حکیم مؤمن). - دواء کرکم؛ معجونی است که زعفران جزیی از آن است. (یادداشت مؤلف). - دواء مطلق؛ آنکه تأثیر به کیفیت کند و جزء بدن نشود. (تحفهٔ حکیم مؤمن). || شفاء [ شَ / شِ ] . (منتهی الارب). || به معنی مرهم مجاز است، از قبیل تسمیة الشی ء باسم جنسه. (آنندراج). || داروی فربهی زن. || داروی لاغری و باریکی اسب. ج، ادویة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ دَ / دِ ] (ع مص) مداواة. (منتهی الارب). رجوع به مداواة و مداوا شود.[ دَوْ وا ] (ع ص) دوات فروش. (یادداشت مؤلف).رجوع به دوات شود.
کلمات همقافیه با «دواء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر