معنی دوام کردن
5 بازدید
[ دَ کَ دَ ] (مص مرکب) پاییدن. پایستن. پایدار ماندن. پایداری کردن. (یادداشت مؤلف): آن بوی گل و سنبل و نالیدن بلبل خوش بود دریغا که نکردند دوامی.سعدی. || مداومت کردن: کرز؛ دوام کردن بر خوردن قروت. استعلاج؛ دوام کردن بر خوردن شراب و ستهیدن در آن و بسیار خوردن آن. شرف؛ دوام کردن بر خوردن کوهان. (منتهی الارب). تثبیة؛ دوام کردن بر چیزی. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «دوام کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر