معنی دوادو
6 بازدید
[ دَ دَ / دُو ] (اِ مرکب) دویدن بود به هر طرف از پی هم. (فرهنگ جهانگیری) (آنندراج) (برهان). دوندگی. (ناظم الاطباء): پس ستون این جهان خود غفلت است چیست دولت کاین دوادو با لت است. مولوی. - دوادو کردن؛ دوندگی کردن. سخت در تلاش و تکاپو بودن : خوی من نیست که بگزافه دوادو کنم و رنج برم... آن چه روزی من است بر من بیاید. (فیه مافیه). || دوندگی دائم و در مسافرت بسیار. (از ناظم الاطباء). || (نف مرکب) کسی را گویند که خدمات جزوی به او رجوع فرمایند و هر ساعت او را به کاری فرستند. (فرهنگ جهانگیری) (آنندراج) (برهان) (از ناظم الاطباء). پادو. || قاصد و پیک. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دوادو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دو» برای سرودن شعر