معنی دواجه
6 بازدید
[ دَ جَ / جِ ] (اِ) دواجک. دواج خرد. دواج کوچک. لحافچه : مختار دروقت بانگ کرد که دواجه و لباچه بیاورید که سرما می یابم و یمکن که تبم آمد و سر بنهاد و خود را بپوشانید و چنان نمود که رنجورم. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی).
کلمات همقافیه با «دواجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر