معنی دواجن
7 بازدید
[ دَ جِ ] (ع اِ) جِ داجن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جِ داجن. جانورانی که آدمی آنها را نگاهداری می کند. (یادداشت مؤلف). گوسپند انس گرفته. (آنندراج). || جِ داجنة. (اقرب الموارد). رجوع به داجن و داجنة شود.
کلمات همقافیه با «دواجن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جن» برای سرودن شعر