معنی دوآبه
8 بازدید
[ دُ بَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) با دو آب. با دو نوبت آب. || با دو انزال : آنکه به یک شب دوآبه کردی سی بار اکنون سی شب هم از دو بار فروماند. سوزنی. || لیمو یا دیگر مرکبات بر درخت که دو سال بر آن گذشته و آبدارتر شده است. که از سال پیش بر درخت مانده باشد. (یادداشت مؤلف). || ته چین پلو هرگاه چلوکش کنند، و نقیض آن یک آبه است که یک بار و در یک آب پزند و این بیشتر در هندوستان معمول است. و در لهجهٔ شوشتر دُواَوَّه گویند. (لغت محلی شوشتر). || آبگوشتی که آنرا بردارند و باز آب در دیگ کنند. (لغت محلی شوشتر).[ دُ بَ ] (اِخ) موضعی است در هندوستان به میانهٔ رودخانهٔ گنگا و جمنا که بسبب مشروب شدن از آن دو رودخانه بدین نام خوانند. (از لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف). رجوع به دوآب (مَدخلِ نخست) شود.
کلمات همقافیه با «دوآبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر