معنی دوآب

معنی دوآب

17 بازدید
[ دُ ] (اِخ) نام ملکی است در هندوستان که در میان دو رود واقع شده است، و آنها گنگا و جمناست. (آنندراج) (از ناظم الاطباء). دوآبه.
[ دُ ] (اِخ) چون رود قره سو با گاماسیاب در غربی قریهٔ باقلا [ در هرسین ] به هم تلاقی کنند اَز آنجا به نام دوآب خوانده شود. (یادداشت مؤلف).
[ دُ ] (اِخ) نام ایستگاه شانزدهم راه آهن شمال از سوی تهران. (یادداشت مؤلف). نام یکی از ایستگاههای بین شاهی و فیروزکوه است. این ایستگاه در ۱۴هزارگزی جنوب پل سفید واقع شده. سکنهٔ آن در حدود ۱۰۰ نفر است و گله داران در اطراف آن ساکن می شوند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ دُ ] (اِخ) نام تنگی است در مازندران که پس از گذشتن از قرای سوادکوه بدانجا رسند. (فهرست ابن ندیم).
[ دُ ] (اِخ) محل تلاقی دو شعبهٔ رودخانهٔ کرج که یکی از کندوان و دیگری از شهرستانک آید. (یادداشت مؤلف).
[ دُ ] (اِخ) دهی است از دهستان سربند پایین بخش سربند شهرستان اراک دارای ۲۱۲ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ دُ ] (اِخ) دهی است از بخش چهاردانگهٔ شهرستان ساری دارای ۱۷۵ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ دُ ] (اِخ) دهی است از دهستان خدابنده لو از بخش صحنهٔ شهرستان کرمانشاه. سکنهٔ آن ۲۳۸ تن. آب آن از چشمه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ دُ ] (اِخ) دهی است از دهستان خزل شهرستان نهاوند با ۱۵۸ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ آران است. ایل ترکاشوند در تابستان برای تعلیف احشام به این ده می آیند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ دُ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان دربند بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه. سکنهٔ آن ۱۳۰ تن. آب آن از رودخانهٔ رازآور و قره سو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ دُ ] (اِخ) دهی است از دهستان یک مههٔ بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز دارای ۱۰۰ تن سکنه. آب آن از چاه. ساکنین از طایفهٔ هفت لنگ بختیاری هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ دُ ] (اِخ) دهی است از دهستان میربیگ بخش دلفان شهرستان خرم آباد دارای ۱۸۰ تن سکنه. آب آن از رود دوآب. صنایع دستی زنان سیاه چادر و طناب بافی. ساکنین از طایفهٔ زالی اند و در زمستان به قشلاق می روند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ دُ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش اردل شهرستان شهرکرد که در جنوب باختری شهرکرد واقع است. حدود و مشخصات آن به شرح زیر است: از شمال به کوه دوآب، از جنوب به کوه اسبیان، از خاور به دهستان پشتکوه، از باختر به کوه چری. در دره ای که مابین دوآب و کوه اسبیان واقع شده قرار گرفته است و مهمترین کوههای آن دوآب کوه و اسبیان و چری و تنگ قیصری و گردنهٔ بربران است. رودخانهٔ دوآب که از کوههای چری و دوآب و اسبیان سرچشمه گرفته در نزدیکی آبادی هفت پیران به رودخانهٔ کوهرنگ متصل می شود. اراضی دهستان کوهستانی و هوای آن معتدل و آب قراء آن از رودخانهٔ دوآب و چشمه سارها تأمین می شود. محصول عمدهٔ دهستان غلات و از محصولات حیوانی پشم و روغن است. صنایع دستی محلی جاجیم بافی است. این دهستان از ۱۵ آبادی کوچک و بزرگ تشکیل شده و جمعیت آن ۱۰۴۵ نفر است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ دُ ] (اِخ) دهی است از دهستان دژگان بخش بستک شهرستان لار. سکنهٔ آن ۳۱۱ تن. آب از چاه و باران. راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ دُ ] (اِخ) دهی است از دهستان پیچرانلو از بخش باجگیران شهرستان قوچان. آب آن از چشمه. صنایع دستی قالیچه و گلیم بافی. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «دوآب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «آب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید