معنی ده و گیر
6 بازدید
[ دِ هُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) داد و ستد. (ناظم الاطباء). دادن و ستدن. بده و بگیر. (از شرفنامهٔ منیری). || ده و دار. (ناظم الاطباء). بزن و بگیر. هیاهوی دو سپاه درهم افتاده. همهمه و غلغلهٔ جنگ : ده و گیر برخاست با دار و برد هوا چون بیابان شد از تیره گرد.اسدی. دو لشکر برآمیخت از چپ و راست ده و گیر پرخاشجویان بخاست.اسدی. شه به ناز و نشاط شد مشغول کز ده و گیر گشته بود ملول.نظامی. و رجوع به ده و دار شود.
کلمات همقافیه با «ده و گیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر