معنی ده و دار
6 بازدید
[ دِ هُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) (مرکب از ده MMM بزن +واو عطف +دار MMM نگهدار) داروگیر و غوغا و هنگامه و معرکه و آواز مبارزان. (از ناظم الاطباء). همهمهٔ جنگ. بزن و بگیر و نگهدار. (یادداشت مؤلف). داروگیر و کر و فر. (از برهان) (آنندراج) (از شرفنامهٔ منیری): برآمد ده و دار و بند و بکش نه با اسب جان و نه با مرد هش.فردوسی. از ایران ده و دار و بانگ و خروش فراوان ز هر شب فزون بود دوش.فردوسی. خروش آمد از لشکر هر دو سوی ده و دار گردان پرخاشجوی.فردوسی. برآمد ده و دار از هر دو سوی ز گردان جنگی پرخاشجوی.فردوسی. - ده و دار و گیر؛ بزن و نگه دار و بگیر. غوغای جنگ. (یادداشت مؤلف): برآمد ز هر سو ده و دار و گیر درخشیدن تیغ و باران تیر.فردوسی. برآمد ز لشکر ده و دار و گیر بپوشید روی هوا پر تیر.فردوسی. برآمد ده و دار و گیر و گریز ز هر سو سرافشان بد آن برگ ریز.اسدی. || جاه و جلال. (از ناظم الاطباء). || نخوت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ده و دار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر