معنی ده بالا
7 بازدید
[ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان سورمق بخش مرکزی شهرستان آباده. واقع در ۲۷هزارگزی جنوب خاور آباده. سکنهٔ آن ۹۶ تن می باشد. آب آنجا از قنات و راه آن فرعی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان میمند بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد. واقع در ۳۵هزارگزی شمال خاور فیروزآباد. سکنهٔ آن ۸۹۸ تن و آب آن از چشمه و قنات است. این قریه را علیا نیز گویند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ دِهْ ] (اِخ) دهی است از بخش کنگاور شهرستان کرمانشاهان. واقع در ۱۳هزارگزی شمال خاوری کنگاور. سکنهٔ آن ۱۱۸ تن می باشد. آب آن از رود سیاه گر و خرم رود. راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان درختنگان بخش مرکزی شهرستان کرمان. واقع در ۳۰هزارگزی شمال خاوری کرمان. دارای ۴۵۰ تن سکنه است. آب آن از قنات تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ دِهْ ] (اِخ) دهی است از بخش خرقان شهرستان ساوه. آب آن از قنات و سکنهٔ آن ۱۱۷ تن می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ دِهْ ] (اِخ) مرکز دهستان ده بالا بخش خاش شهرستان زاهدان. واقع در ۲۵هزارگزی خاور خاش. سکنهٔ آن ۲۱۵ تن می باشد. آب آن از قنات و راه آن فرعی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان رمشک بخش کهنوج شهرستان جیرفت. واقع در ۱۴۵هزارگزی جنوب خاوری کهنوج. سکنهٔ آن ۱۵۰ تن می باشد. آب آن از رودخانه تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان خنامان شهرستان رفسنجان. واقع در ۵۵هزارگزی رفسنجان. سکنه ۱۰۱ تن و آب آن از قنات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ دِهْ ] (اِخ) یکی از دهستانهای کوچک نه گانهٔ بخش راین از شهرستان زاهدان. این دهستان در شمال خاوری خاش واقع و آب مشروب دهستان از قنات و چشمه تأمین می گردد. از ۱۲ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ۳۰۰۰ تن است و طایفهٔ شهنوازی در آن ساکن هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان نمداد بخش کهنوج شهرستان جیرفت. واقع در ۱۰۰هزارگزی شمال خاوری کهنوج. سکنهٔ آن ۱۰۰ تن می باشد. آب آن از قنات تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «ده بالا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لا» برای سرودن شعر