معنی دهیو
7 بازدید
[ دَهْ ] (فارسی باستان، اِ) کشور. (یادداشت مؤلف). ولایتی که محل سکنای قوم یعنی مردمان متشکل از چند عشیره بود در شکل حکومت آریاهای ایرانی قدیم. (ایران باستان ج ۱ ص ۱۶۰). در فارسی لغاتی داریم که دایرهٔ مفهوم پارینهٔ آنها تنگتر شده از آنهاست دیه یا ده که در فرس هخامنشی دهیو و در اوستا دخیو به معنی کشور یا مملکت است و داریوش بزرگ در سنگنبشتهٔ کشورهای بهستان، بابل و مصر و سغد و خوارزم و جز آن را دهیو نامیده است. (فرهنگ ایران باستان ص ۶۰).[ دِ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش فیروزکوه شهرستان دماوند. واقع در ۱۲هزارگزی فیروزکوه با ۱۲۷ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «دهیو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یو» برای سرودن شعر