معنی دهندره
5 بازدید
[ دَ هَ دَ رَ / رِ ] (اِ مرکب) خمیازه و تثاوب و پاسک و پاشک و فاژ. (ناظم الاطباء). خامیازه. هاک. بیاستو. دهان دره. آسا. (یادداشت مؤلف). دهان دره که خمیازه باشد. (برهان) (از شرفنامهٔ منیری): کسی را که چشمی رسد ناگهان دهن دره اش اوفتد در دهان.نظامی. - دهن دره کردن؛ خمیازه کشیدن. فاژیدن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دهندره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر