معنی دهنخوانی
5 بازدید
[ دَ هَ خوا / خا ] (حامص مرکب) سرزنش و ملامت. || جرم و گناه. (ناظم الاطباء). || الزام دادن. (غیاث). تقلید سخن کردن و الزام دادن از روی تحقیر و نواخوانی هم بدین معنی است. (آنندراج): عشق مرا چه غم ز دهن خوانی رقیب سیماب آتش از دم حداد نشکند. میرزا رفیع واعظ (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دهنخوانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر